الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
175
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
و قدم به جاى قدم او گذارد پيامبر ( ص ) بيش از حد اقل نياز از متاع دنيا استفاده نكرد و به آن تمايلى نشان نداد . پهلويش از همه لاغرتر و شكمش از همه گرسنهتر بوده دنيا به وى عرضه شد ( تا آنچه مىخواهد انتخاب كند ) اما از پذيرفتن آن امتناع ورزيد ، او از آنچه مبغوض خداوند است آگاهى داشت لذا خود نيز آنها را منفور مىشمرد و آنچه خداوند آن را حقير شمرده بود او نيز حقير مىدانست و كوچكها را كوچك و كم اهميت . اگر در ما چيزى جز محبت آنچه مورد غضب خدا و رسول ، و بزرگداشت آنچه خداوند و پيامبرش آن را كوچك شمردهاند ، نباشد ، همين خود براى مخالفت ما با خدا و سرپيچى از فرمانش كافى است . پيامبر ( ص ) روى زمين ( بدون فرش ) مىنشست و غذا مىخورد ، و با تواضع همچون بردگان جلوس ميكرد با دست خويش كفش و لباسش را وصله ميكرد ، بر مركب برهنه سوار مىشد و حتى كسى را پشت سر خويش سوار مىنمود ، پردهاى را بر در اطاقش ديد كه در آن تصويرهائى بود ، همسرش را صدا زد و گفت : آن را از نظرم پنهان كن ! كه هر گاه چشمم به آن مىافتد به ياد دنيا و زرق و برقش ميافتم او با تمام قلب خويش از زرق و برق دنيا اعراض ، و ياد آن را در وجودش ميراند ، وى سخت علاقمند بود كه زينتها و زيورهاى دنيا از چشمش پنهان گردد ، ( 306 . ) تا از آن لباس زيبائى تهيه نكند و آن را قرارگاه هميشگى نداند . و اميد اقامت دائم در آن نداشته باشد . لذا آن را از روحش بيرون راند ، از قلبش دور ساخت و از چشمش پنهان ساخت ( آرى ) چنين است ، كسى كه چيزى را منفور مىدارد نگاه كردن و ياد آورى آن را نيز منفور مىشمرد . در زندگى رسول خدا ( ص ) امورى است كه تو را به عيوب دنيا واقف مىسازد ، چه اين كه او و نزديكانش در آن گرسنه بودند ، و با اين كه منزلت و مقام عظيمى در پيشگاه خداوند داشت زينتهاى دنيا را از او دريغ داشت ، بنا بر اين هر كس با عقل خويش بايد بنگرد كه . . .